نازنین دشتی 

صدای تیک‌تاک ساعت، تنهاترین و البته دلهره‌آورترین صدایی است که این روزها در راهروهای فدراسیون فوتبال، حوالی اتاق مدیریت تیم‌های پایه به گوش می‌رسد. سکوتی سنگین، سرد و وهم‌آور؛ گویی خاک مرده روی پرونده‌ای قطور پاشیده‌اند که نامش تیم ملی امید ایران است. در دنیای بی‌رحم فوتبال مدرن که ثانیه‌ها سرنوشت‌ساز هستند و برنامه‌ریزی‌ها برای دهه‌های آینده انجام می‌شود، ما در خوابی زمستانی و عمیق فرو رفته‌ایم؛ آن هم در آستانه تابستانی سوزان که قرار است در شهر ناگویای ژاپن رقم بخورد. این قصه پرغصه، ماجرای امروز و دیروز نیست؛ تراژدی غم‌باری است که دهه‌هاست روی پرده نقره‌ای فوتبال ایران اکران می‌شود و تماشاگرانش، یعنی میلیون‌ها هوادار ایرانی که قلب‌شان برای این آب و خاک می‌تپد، دیگر حتی نای گریستن به حال قهرمانان پوشالی و شکست‌خورده این داستان تکراری را ندارند. تیمی که نامش «امید» است، این روزها بیش از هر زمان دیگری بذر ناامیدی را در دل 
فوتبال‌دوستان می‌کارد.
مرور آنچه در ماه‌ها و سال‌های اخیر بر این تیم گذشت، شبیه به تماشای یک فیلم سینمایی دلهره‌آور با پایانی به‌شدت تلخ و کاملا قابل‌حدس است. در ابتدا، جرقه‌ای از امید زده شد. عبور سلامت و مقتدرانه از مرحله انتخابی جام ملت‌های زیر ۲۳سال آسیا ۲۰۲۶، آن هم با کسب سه پیروزی پیاپی و روحیه‌بخش مقابل تیم‌های هنگ‌کنگ، گوام و امارات، نوید روزهای بهتری را می‌داد. به نظر می‌رسید پس از ناکامی تلخ در راه رسیدن به جام ملت‌های ۲۰۲۴، بالاخره خون تازه‌ای در رگ‌های این تیم جریان یافته است. 
اما این سراب دلخوش‌کننده، خیلی زود در صحرای بی‌رحم واقعیت محو شد. در مرحله گروهی مسابقات اصلی، تیمی که قرار بود شگفتی‌ساز تورنمنت شود و معادلات را بر هم بزند، به تیمی به‌شدت محتاط، سردرگم، بی‌زهر و فاقد ایده تاکتیکی تبدیل شد. دو تساوی بدون گل و کسالت‌بار برابر غول‌هایی چون کره‌جنوبی و ازبکستان، شاید در نگاه اول و روی کاغذ دستاورد فاجعه‌باری به نظر نمی‌رسید، اما شکست یک‌گله و ناباورانه مقابل لبنان، تیر خلاصی بود بر پیکره تیمی که سکان‌دارش امید روانخواه بود. 
انتخاب روانخواه از همان روز نخست با علامت سوال‌های بزرگی از سوی کارشناسان و اهالی فن همراه بود. انتخابی بحث‌برانگیز که عمرش به کوتاهی یک تورنمنت ناکام بود و پس از حذف زودهنگام از گردونه رقابت‌های جام ملت‌های آسیا ۲۰۲۶، او نیز به سرنوشت مربیان پیشین دچار شد و حکم برکناری‌اش خیلی زود به امضا رسید. حالا، در فاصله سه ماه اخیر از آن روزهای تلخ، صندلی سرمربیگری تیم امید ایران، چونان تخت پادشاهی نفرین‌شده‌ای، خالی و بی‌صاحب رها شده است و بازیکنان جوانی که در حساس‌ترین مقطع سنی خود قرار دارند، سرگردان تصمیمات مدیران مانده‌اند. 
به حافظه تاریخی‌مان که رجوع می‌کنیم، لیستی بلندبالا و البته به‌شدت غم‌انگیز از نام‌هایی را می‌بینیم که هر کدام با وعده بزرگ شکستن طلسم المپیک و درخشش در آسیا آمدند و در نهایت با کوله‌باری از ناکامی، انتقاد و سرخوردگی رفتند. محمد خاکپور (با متانت و آرامش همیشگی‌اش)، امیرحسین پیروانی، زلاتکو کرانچار (مردی که دانش اروپایی‌اش هم در این ساختار بیمار افاقه نکرد)، فرهاد مجیدی (با هیاهوی رسانه‌ای خاص خود)، حمید استیلی، مهدی مهدوی‌کیا (با دیسیپلین و تجربه گران‌بهای بوندس‌لیگایی)، رضا عنایتی و امید روانخواه؛ هشت سرمربی مختلف در تنها یک دهه! این آمار برای هر سیستم فوتبالی در جهان، یک فاجعه مدیریتی تمام‌عیار محسوب می‌شود. هیچ‌یک از این هشت نفر نتوانستند گره کور این تیم را باز کنند. نه طلسم نیم‌قرنی رسیدن به المپیک شکسته شد و نه در بازی‌های آسیایی مدالی بر گردن یوزهای جوان آویخته شد. حالا در کمال ناباوری، در انتظار معرفی سرمربی نهم هستیم! گفته می‌شد قرار است حسین عبدی، مردی که با تیم‌های نوجوانان و جوانان نتایج قابل‌قبولی گرفته بود، منجی این کشتی به‌گل‌نشسته شود. اما انگار رسم نانوشته فوتبال ماست که پیش از شروع هر همکاری، بذر اختلاف کاشته شود. چالش‌ها و اختلافات عبدی با مدیران فدراسیون، گره انتخاب سرمربی جدید را از آنچه بود، کورتر  کرده است. 
در حالی که ما در فدراسیون فوتبال درگیر جلسات بی‌حاصل، چانه‌زنی‌های بی‌مورد و سکوت‌های مصلحتی هستیم، بازی‌های آسیایی ناگویا از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است. تیمی که همزمان با صعودش به جام ملت‌های ۲۰۲۶، سهمیه حضور در ناگویا را دشت کرد، حالا در فاصله کمتر از پنج ماه تا سوت آغاز این رقابت‌های مهم قرار دارد. پنج ماه در تقویم برنامه‌ریزی فوتبال حرفه‌ای یعنی هیچ! رقبای ما در شرق و غرب قاره کهن، اردوهای تدارکاتی خود را یکی پس از دیگری پشت سر می‌گذارند، بازی‌های دوستانه برگزار می‌کنند و شاکله اصلی ترکیب نهایی خود را می‌شناسند. اما ما نه‌تنها برنامه آماده‌سازی مدونی نداریم، بلکه هنوز نمی‌دانیم چه کسی قرار است بازیکنان را به اردو دعوت کند! فراموش نکنیم پس از ناگویا، تیم امید باید خود را برای شرکت در جام ملت‌های زیر ۲۳ سال آسیا ۲۰۲۸ (انتخابی المپیک لس‌آنجلس) آماده کند؛ اما پایه‌های تیمی که باید برای آن نبرد بزرگ ساخته شود، امروز در حال پوسیدن است. 
تاریخ، معلمی سخت‌گیر است. تیم ملی امید ایران برای هفتمین‌بار عازم بازی‌های آسیایی می‌شود. روزگاری در سال ۲۰۰۲ در بوسان بر بام آسیا ایستادیم، در ۲۰۰۶ سوم شدیم و در ۲۰۱۰ به مقام چهارم رسیدیم. اما پس از آن، نمودار عملکرد تیم امید همیشه رو به سقوطی آزاد و ترسناک بوده است؛ ۲۰۱۴ (حذف تلخ از مرحله گروهی)، ۲۰۱۸ (کنار رفتن زودهنگام در مرحله یک‌هشتم نهایی) و دوره اخیر در هانگژو (فاجعه غیرقابل‌هضم و حذف در مرحله یک‌چهارم نهایی با شکست ناباورانه برابر هنگ‌کنگ). ۱۶‌سال است که حسرت حضور در جمع چهار تیم برتر بازی‌های آسیایی بر دل‌مان مانده است. ۱۶‌سال است که به جای کاشتن بذر توسعه و اعتماد به برنامه‌های بلندمدت، فقط به دنبال برداشت‌های مقطعی و معجزات لحظه‌ای بوده‌ایم. خطر تکرار فاجعه هانگژو، این بار در سرزمین آفتاب تابان، سایه شوم خود را روی سر فوتبال ایران انداخته است. 
آقایان تصمیم‌گیر و فدراسیون‌نشین! سکوت امروز شما، صدای شکسته شدن استخوان‌های نسلی از بااستعدادترین جوانان این مرز و بوم است. تیمی که باید تغذیه‌کننده اصلی تیم ملی بزرگسالان باشد، امروز در گرداب بی‌برنامگی محض، دست‌وپابسته رها شده است. 
اگر فردا در ناگویا، مقابل چشم میلیون‌ها بیننده، زنگ تفریح رقبای تا دندان مسلح شدیم و فاجعه‌ای جدیدتر و تلخ‌تر از هنگ‌کنگ خلق شد، دیگر بهانه‌ای پذیرفته نیست. تقصیر را گردن زمین و زمان، ناداوری و بدشانسی نیندازید. مقصر اصلی، همین سکوت محض و بی‌تفاوتی کشنده امروز شماست. زمان به سرعت نور در حال گذر است و قطار ناگویا، بدون کمترین توجهی به خواب سنگین ما، سوت‌کشان از ایستگاه دور می‌شود. بیدار شوید، پیش از آنکه دوباره با سیلی محکم یک ناکامی تاریخی دیگر بیدارمان کنند.