پایان یک امپراتوری یا آغاز یک رنسانس دردناک؟ مانشافت در برزخ
نگار رشیدی
شبی سرد در ماساچوست، سوت پایان نبردی طاقتفرسا و نگاههای خیره به آسمانی که دیگر برای ژرمنها ستارهای نداشت. حذف تیم ملی آلمان در مرحله یکشانزدهم نهایی جامجهانی ۲۰۲۶ مقابل پاراگوئه، تنها یک شکست ورزشی نبود؛ این نقطه اوج یک تراژدی طولانیمدت بود که از سالها پیش آغاز شده و حالا با بیرحمی تمام، چهره واقعی بحران را به رخ میکشد. از آن تیم ترسناک، منظم و ماشینوار سال ۲۰۱۴ که فاتح بلامنازع جهان بود، حالا تنها سایهای رنگپریده باقی مانده است. سناریوی تلخ حذف در مرحله گروهی ۲۰۱۸، تکرار همان کابوس در ۲۰۲۲ و حالا خروج زودهنگام و فاجعهبار در ۲۰۲۶، تصویری واضح از سقوط تدریجی یکی از اصیلترین قدرتهای فوتبال جهان ارائه میکند. آلمان دیگر آن تیمی نیست که پیش از ورود به زمین، حریفان را از پیش باخته میکرد؛ مانشافت حالا به تیمی تبدیل شده که در هزارتوی هویت گم شده است.
بازی با پاراگوئه، نماد کامل تمام دردهای تاکتیکی آلمان یولیان ناگلزمن بود. تیمی که در ظاهر مالک توپ بود، اما در باطن هیچ ایدهای برای خلق موقعیت نداشت. گردش توپ عرضی، پاسهای ایمن و بیخطر و فقدان کامل نفوذهای عمقی، آلمان را به تیمی قابل پیشبینی تبدیل کرده بود. شاگردان ناگلزمن برابر خطوط فشرده و منظم پاراگوئه، به جای یافتن روزنهها، به ارسالهای بیهدف از جناحین پناه بردند؛ تاکتیکی که در برابر مدافعان بلندقامت و مسلط پاراگوئهای، از همان ابتدا محکوم به شکست بود. آلمان در این جام تقریبا مقابل تمام حریفانش به بنبست خورد. چه برابر ساحل عاج و اکوادور و چه مقابل پاراگوئه، تیم ناگلزمن نه در فاز هجومی برنامه مشخصی داشت و نه در دفاع رسوخناپذیر نشان میداد. بازی کند و فاقد خلاقیت، باعث شد تا ستارههای جوانی چون فلوریان ویرتز و جمال موسیالا زیر بار روانی مسابقات محو شوند و تیم بیش از پیش به حرکات فردی و بیثمر وابسته بماند. در واقع، آلمان در دام تاکتیکهای عقیم خود گرفتار شده بود و هیچ کلیدی برای باز کردن قفل دروازه حریفان نداشت.
فوتبال در بالاترین سطح خود، پیش از آنکه جنگ ساقها باشد، نبرد ذهنهاست. برای دههها، ضربات پنالتی نقطه قوت بلامنازع ژرمنها بود. یک برند روانی که حریف را قبل از رسیدن به نقطه پنالتی تسلیم میکرد. اما در ماساچوست، این هاله ترس به کلی فرو ریخته بود. نقطه عطف این فروپاشی روانی در وقتهای اضافه رقم خورد؛ جایی که ضربه سر جاناتان تاه به تور دروازه بوسه زد، نیمکت آلمان منفجر شد و سکوها به لرزه درآمدند، اما دخالت VAR و مردود اعلام شدن گل، تمام انرژی درونی تیم را مکید. تبدیل شدن به یک شادی جنونآمیز به ناامیدی مطلق، کمر تیم را شکست. پاراگوئه این افت روانی را به خوبی بو کشید و بازی را به ضربات مرگبار پنالتی کشاند. در ضیافت پنالتیها، وحشت در چشمان بازیکنان آلمان موج میزد. مهار شدن ضربه اول توسط هاورتز، کوهی از فشار را روی دوش سایرین قرار داد. بازیکنان پاراگوئه با آرامش کامل ضربات خود را نواختند، در حالی که ژرمنها با تردید و لرزش به سمت توپ میرفتند. روایت نشریه بیلد از آن لحظات تکاندهنده است؛ لئون گورتسکا، والدمار آنتون، ناتانایل براون و مالک چاو، همگی از زدن پنالتی ششم طفره رفتند! یوزوآ کیمیش دو بار از گورتسکا التماس کرد تا برای زدن پنالتی پیش برود، اما استرس و ترس از مقصر شناخته شدن، بر شجاعت غلبه کرده بود. وقتی روایت «ما همیشه در پنالتیها میبریم» در ذهن بازیکنان بشکند، فاجعه اجتنابناپذیر است.
یولیان ناگلزمن که روزگاری محبوبترین چهره فوتبال ملی آلمان و نماد عبور از تفکرات سنتی بود، حالا به سیبل اصلی انتقادات تبدیل شده است. او که با انرژی تازه و تصمیمات جسورانه در سپتامبر ۲۰۲۳ روی کار آمد و امید را به اردوی ژرمنها بازگرداند، در عرض تنها دو سال به شخصیتی متزلزل، عصبی و فاقد کاریزما بدل شد. یکی از بزرگترین اشتباهات ناگلزمن، عدم ثبات تاکتیکی و تصمیمات بحثبرانگیز شخصی بود. تغییر مداوم پست یوزوآ کیمیش بین دفاع راست و هافبک مرکزی، ساختار تیمی را فلج کرد. تعویضهای عجیب، استفاده غیرمنطقی از بازیکنانی مانند دنیز اونداو در ترکیب اصلی بازی حساس با پاراگوئه و از همه مهمتر، بازگرداندن مانوئل نویر ۴۰ساله به درون دروازه، اعتبار او را به شدت خدشهدار کرد. تصمیم در مورد نویر شاید یکی از غیرقابل دفاعترین حرکات ناگلزمن بود. اولیور بائومن در مسابقات مقدماتی عملکرد درخشانی داشت و مستحق پوشیدن پیراهن شماره یک بود. اما ناگلزمن با بازگرداندن نویر، نهتنها انگیزه دروازهبانان دیگر را نابود کرد، بلکه هیچ برتری فنی خاصی نیز به تیم تزریق نکرد. نویر که از فینال ۲۰۱۴ در حسرت یک کلینشیت در جامجهانی میسوخت، باز هم نتوانست دروازهاش را بسته نگه دارد تا رویای رسیدن به رکورد فابین بارتز و پیتر شیلتون برای همیشه بر باد برود. علاوه بر این، رفتارهای رسانهای ناگلزمن نیز در تخریب چهرهاش بیتأثیر نبود. انتقادات علنی از بازیکنان، اظهارنظرهای متناقض و واکنشهای عصبی و گاه متکبرانه در کنفرانسهای خبری، او را از آن مربی آرام و الهامبخش ابتدای مسیر فرسنگها دور کرد.
تلخترین سکانس این تراژدی برای ناگلزمن، حضور یورگن کلوپ در قامت کارشناس تلویزیونی مسابقات بود. هر اشتباه فردی، هر نقص تاکتیکی و هر فروپاشی ذهنی تیم آلمان، بلافاصله توسط مردی کالبدشکافی میشد که میلیونها آلمانی او را به عنوان تنها ناجی ممکن برای فوتبال کشورشان میپرستند. کلوپ با همان صراحت همیشگیاش پس از حذف آلمان گفت:«ما باید از کنارهها با برنامه حمله کنیم. همه میدانند این بازیکنان چقدر استعداد دارند، اما در حال حاضر قادر نیستند آن را در مستطیل سبز پیاده کنند. آلمان نیازمند تغییرات اساسی و ساختاری است.» این جملات کافی بود تا موجی از درخواستها برای حضور کلوپ روی نیمکت تیم ملی به راه بیفتد. مردی که دورتموند را از زیر سایه بایرن مونیخ بیرون کشید و لیورپول را پس از دههها به قله فوتبال اروپا و انگلیس بازگرداند، حالا در نظر هواداران، تنها کسی است که میتواند شخصیت از دست رفته مانشافت را احیا کند. هرچند کلوپ در حال حاضر سمت مهمی در مجموعه ردبول دارد و محتاطانه سخن میگوید، اما فشار افکار عمومی و رسانهها روی فدراسیون فوتبال آلمان (DFB) برای جذب او هر روز بیشتر میشود.
آنچه امروز بر سر آلمان میآید، شباهت عجیبی به سرنوشت تیم ملی ایتالیا پس از قهرمانی در جامجهانی ۲۰۰۶ و یورو ۲۰۲۰ دارد. تیمی که روزگاری نماد صلابت بود، حالا در چنبره نتایج ضعیف و عدم راهیابی یا حذف زودهنگام از تورنمنتهای بزرگ گرفتار شده است. ژرمنها کماکان در خواب زمستانی قهرمانی ۲۰۱۴ به سر میبرند و تنها تفاوتشان با لاجوردیپوشان این است که حداقل نامشان در لیست تیمهای حاضر در جام جهانی دیده میشود! از سوی دیگر، سایه شوم نفرین برزیل نیز روی سر آلمان سنگینی میکند. از پس گرفتن جام قهرمانی آفریقا از سنگال گرفته تا حذف پیاپی اروگوئه و سریال بدبیاریهای ترکیه، تاریخ نشان داده است که گاهی اتفاقات بزرگ، تبعات سنگینی در پی دارند. شاید ادامهدار بودن بحران آلمان، به نوعی تقاص فاجعه ماراکانا و پیروزی تحقیرآمیز هفت بر یک مقابل برزیل میزبان باشد؛ کارمایی که یقه فوتبال آلمان را رها نمیکند.
اکنون فدراسیون فوتبال آلمان در یک دوراهی تاریخی و بهشدت حساس قرار دارد. پس از سوت پایان بازی با پاراگوئه، DFB در تصمیمی بیسابقه کنفرانس مطبوعاتی ناگلزمن را لغو کرد؛ اقدامی که نشان از عمق بحران و سردرگمی مدیران دارد. تیم ملی مستقیما در سکوت خبری به خانه بازگشت تا فدراسیون تنها به انتشار یک بیانیه خشک و رسمی بسنده کند. تجربه نشان داده است که DFB همواره در اتخاذ تصمیمات قاطع کند عمل میکند. پس از فاجعه ۲۰۱۸ روسیه، یواخیم لوو با وجود افت فاحش تیم حفظ شد تا اینکه در یورو ۲۰۲۱ با شکست مقابل انگلیس داستانش به پایان رسید. هانسی فلیک نیز پس از افتضاح قطر ۲۰۲۲ ماهها روی نیمکت ماند تا سرانجام اخراج شد. حالا فدراسیون دوباره در همان نقطه صفر ایستاده است؛ آیا باید به پروژه ناگلزمن که به وضوح شکست خورده زمان بیشتری داد، یا باید با یک جراحی عمیق و دردناک، راه را برای ورود تفکراتی از جنس یورگن کلوپ باز کرد؟
آلمان ترکیبی از بازیکنان سطح اول اروپاست، اما شیمی این تیم سالهاست که از بین رفته است. آن هماهنگی غریزی و اتحاد تیمی نسل طلایی ۲۰۱۴ دیگر وجود ندارد. انتقال از فاز دفاع به حمله کند است، پرسینگ مقطعی و بیاثر شده و تیم بیش از آنکه یک «کل» یکپارچه باشد، مجموعهای پراکنده از ستارههای سردرگم است. نگاهها اکنون به لیگ ملتهای اروپا دوخته شده است. جدالهای پیش رو با تیمهایی نظیر هلند، یونان و صربستان، شاید آخرین فرصتها برای فرار از این منجلاب باشد. آلمان به یک تغییر نگرش بنیادی نیاز دارد. سرطان ایتالیایی در رگهای مانشافت در حال پیشروی است و اگر فدراسیون فوتبال آلمان نتواند با یک تصمیم شجاعانه و انقلابی جلوی انتشار این بیماری را بگیرد، سقوط این امپراتوری بزرگ فوتبال، در سالهای آینده دردناکتر و جبرانناپذیرتر خواهد بود. ناگلزمن منتظر حکم است و کلوپ در سایهها نظارهگر؛ آینده فوتبال آلمان در گرو تصمیمی است که در همین روزهای پرالتهاب تابستان ۲۰۲۶ گرفته خواهد شد.
دیدگاه تان را بنویسید